محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2316

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن ساعده گويد : پس از آنكه عثمان كشته شد دو روز همچنان ببود و نتوانستند دفنش كنند ، آنگاه چهار كس او را برداشتند : حكيم بن حزام و جبير بن مطعم و نيار بن مكرم و ابو جهم بن حذيفه . و چون جنازه را گذاشتند كه بر او نماز كنند تنى چند از انصار بيامدند و نگذاشتند كه بر او نماز كنند كه اسلم بن اوس بن بجره ساعدى و ابو حيه مازنى از آن جمله بودند و نيز نگذاشتند در بقيع دفنش كنند . ابو جهم گفت : « دفنش كنيد كه خدا و فرشتگان بر او درود گفته‌اند » گفتند : « به خدا هرگز در مقبرهء مسلمانان دفن نشود » پس او را در حش كوكب دفن كردند و چون بنى اميه به قدرت رسيدند حش را جزو بقيع كردند كه اكنون مقبرهء بنى اميه است . محمد بن موسى مخزومى گويد : وقتى عثمان كشته شد مىخواستند سرش را جدا كنند ، نايله و ام البنين بر او افتادند و مانعشان شدند و شيون كردند و به صورت زدند و جامه دريدند ، ابن عديس بلوى گفت : « ولش كنيد . » آنگاه عثمان را غسل نداده سوى بقيع بردند ، خواستند در محل جنازه ها بر او نماز كنند اما انصار مانع شدند و عمير بن ضابى بيامد و بر عثمان جست كه روى درى بود و يكى از دنده هاى او را بشكست و گفت : « ضابى را بداشتى تا در زندان بمرد . » ربيع بن مالك به نقل از پدرش گويد : وقتى عثمان كشته شد ، من جزو بر دارندگان وى بودم جنازه را بر درى نهاديم كه سرش به در مىخورد بسبب آنكه با شتاب مىرفتيم كه سخت بيمناك بوديم و او را در گورش در حش كوكب زير خاك كرديم . طلحه گويد : وقتى عثمان كشته شد ، نايله كس به طلب عبد الرحمان بن عديس بلوى فرستاد و گفت : « تو از همه به من نزديكترى و شايسته تر كه به كار من پردازى ، اين مردگان را از من دور كن . » گويد : عبد الرحمان به او ناسزا گفت و خشونت كرد و چون دل شب شد ، مروان